سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

همزمان با هفته ی سلامت برنامه های ذیل در مرکز شماره 2 سقز به اجرا در آمد :

معرفی کتاب بهداشت و سلامت اثر آنجلا رویستون با ترجمه مریم پور ثانی

بحث آزاد با موضوع پاکیزگی و سلامت

بازی با واژگان : بهترین جمله در وصف سلامت

کاردستی ساخت لیوان یکبار مصرف کاغذی به شیوه ی کاغذ و تا

معرفی احادیثی از بزرگان دین

قصه گویی قصه ی راز تندرستی با اشاره به احادیث رسول اکرم ( ص )


[ پنج شنبه 92/1/29 ] [ 12:43 عصر ] [ نویسنده :مرکز فرهنگی هنری شماره 2 سقز ]

این مطلب را برای آناهیتا می نویسم و سعی می کنم عکسش را از فایل های کانون پیدا کنم و بگذارم روی وبلاگ ، آناهیتا کودک سه ساله ی کلاسهای ویژه ی مرکز است ، پارسال برای کلاس نقاشی خانم ژیلا حامدی می آمد و تازگی ها که به کوچه ی ما اثاث کشی کرده اند ، یک روز که خسته و کوفته از اداره می آمدم ، صدای جیغ و داد بچه ای را پشت سرم شنیدم که با تمام قوای صوتی اش ، صدایم می زد. برگشتم و آناهیتا را دیدم که ایستاده بود و بر و بر نگاهم می کرد ، من منتظر بودم که او به سمتم بیاید و او هم منتظر که من به سمتش بروم !!!  دیدم نمی آید و با نگاهی فاخر و مغرور، دست به کمر ایستاده تا من به سمتش بروم . رفتم احوالپرسی کردیم و بوسیدمش و با نگاه شیطنت آمیزش بدرقه ام کرد ، یاد خاطره ای افتادم که خانم حامدی از آناهیتا برایم تعریف کرده بود و دوست داشتم در اینجا به یاد آناهیتا و تمام بچه هایی که به اندازه ی بچه های خودمان قربان و صدقه یشان می رویم  ، بنویسمش و شما را هم دراین لحظه ی پاک کودکی سهیم کنم : در گرماگرم تابستان وقتی آناهیتا مشغول رنگ آمیزی بود ، خطاب به خانم حامدی می گوید : تشنمه ! خانم حامدی هم در جواب می گوید : پاشو برو آب بخور و برگرد کلاس ، آناهیتا مجددا خطاب به مربی اش : خانم برو برایم آب بیاور !!! مربی با خنده جواب می دهد : خوب پاشو خودت برو ! آناهیتا : نمی رم شما باید بری برام آب بیاری !!! مربی : من برم ؟ خوب عزیزم پاشو خودت برو ، من چرا برم ؟ آناهیتا : خوب بخاطر اینکه اگر ما نباشیم شما مربی ها از کجا پول در می آرید ؟؟؟؟پوزخندپوزخندپوزخند خوب شما هم جای مربی بودید بچه را صد بار می بوسیدید و قربان صدقه اش می رفتید و یک لیوان آب هم برایش می آوردید . کاری که خانم حامدی کرده بود و وقتی برایمان قصه را نقل کرد دلمان از عاطفه جوشید ... براستی بچه ها با این صداقتشان ، با این شیطنت هایشان ، با این معصومیتشان ، آسمانی هستند ... خدا حفظشان کند . ( به قلم : کوثر الماسی )


[ سه شنبه 92/1/27 ] [ 11:42 صبح ] [ نویسنده :مرکز فرهنگی هنری شماره 2 سقز ]

این عکس زیبا را همکارمان خانم پروین فرخی از روز سیزده بدر به ثبت رسانده است ، همکاران کانونی هرجا بروند دنبال شکار لحظاتند ، این بانوی سقزی مشغول درست کردن آش محلی ( دوخه وا ) بوده که با دوربین گوشی خانم فرخی شکار شده است :


[ پنج شنبه 92/1/15 ] [ 12:45 عصر ] [ نویسنده :مرکز فرهنگی هنری شماره 2 سقز ]

سال 92 هم از راه رسید ، باران سه ساله شد ، خودم در شلوغی روزهای پارسال به چند نقد و مقاله سرگرم شدم و نفهمیدم چطور به اسفند رسیدم ، روزهای سال چون گردبادی از راه رسید و رفت و امروز 15 فروردین 92 ، به فروردین 93 نگاه می کنم ، به چشم انداز روزهای پیش رو ... سال 91 را با غم از دست دادن مانی عضو مهربان مرکز و با شادی محلی کودکان شهرم گذراندم ، اواخر اسفند ، طبق عادت و رسوم ، بچه ها برای هلاوه ملاوه آمده بودند ، خیابانهای شهر پر از بچه هایی بود که ماهی قرمزی را از زندگی محقر یک تشت نجات داده بودند و چون مدال افتخاری کشان کشان به دنبال خود می کشیدند ... بهار هرچه باشد برای بچه ها معجزه است ...و برای ما آدم بزرگها دیدن شادی این بچه ها معجزه تر ...سال نو بر همه ی همکارانم ، و اعضای گل مرکز مبارک باد... روزهای شادی را برای تک تک شما از خداوند منان آرزومندم. ( به قلم : کوثر الماسی )

 


[ پنج شنبه 92/1/15 ] [ 10:17 صبح ] [ نویسنده :مرکز فرهنگی هنری شماره 2 سقز ]
موضوعات وب
امکانات وب
بازدید امروز: 1
بازدید دیروز: 104
کل بازدیدها: 174922